در جلسه ی امتحان عشق.........
در جلسه ی امتحان عشق
من مانده ام ویک برگه ی سفید
یک دنیا حرف نا گفتنی
و یک بغل تنهایی و دل تنگی
درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود
در این سکوت بغض الود
قطره ی کوچکی هوس سر سر ه بازی میکند
و برگه ی سفیدم
عاشقانه قطره را به اغوش می کشم
عشق تو نوشتنی نیست
در برگه ام کنار ان قطره
یک قلب کوچک می کشم
وقت تمام است
برگه ها بالا..............
تقدیم به عشق پاک دوست خوبم
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 21:31 توسط مریم
|
من خوب می دانم خدا هر شب برای چشم های من نگاه تازه می سازد.اگر حتی زمین احساس چشم هایم را نمی فهمد خدا آهسته می گوید برای چشم های من و اشک او تر می کند گاهی کویر بی کسی ام را و خدا آبی ترین آبیست...