جلال آتون...
(این یکی از لطیف ترین قطعات ادبیات مذهبی مصرباستان در پیش از میلاد مسیح هست و اتون خدای یکتای ایشان در دوران باستان.از کتاب تاریخ جامع ادیا ن نوشته جان بایر ناس ترجمه ی علی اصغر حکمت. من فکر می کنم که تامل بر انگیزه )
جلال آتون
وه چقدر آفرینش های تو گونه گونه است
آفرینشهای نهان مانده پیش از خلقت آدمی
ای خداوند جهان که دیگری ایی جز تو نیست
توزمین را به سان قلب خویش آفریدی
تو پهنه ی آسمان را برافراشتی که جایگاه طلوع تو باشد
این همه به مشیت تو صورت گرفته
در حالی که تو خود تنها و یکتایی
ای مهر زنده ی فروزنده ای آتون که به صورت خویش تابنده ایی
طلوع کرده می درخشی دور می شوی وباز گردنده ایی
تو این هزار هزارصورت را از هستی خود به تنها پدید آورنده ایی
شهرها روستاها مزرعه ها راهها و رودها را آفریننده ایی
چشمان پیش از همه ی این آفریدگان تو را می بیند
جلوه ی آفتاب جهان تاب به روز شاهکار هنر توست
چون تو رفتی این همه سپری می شوند
و تمامی آدمیان خفته فرو می افتند
کسی جز تو چنین نمی تواند کرد
هنوز پرتو هنر تو در دل من است
جهان به دست تو می گردد
که تو آن را هستی بخشیده ایی
چون تو هستی زنده اند
و چون تو رفتی مرده اند
از هنر تو زندگی می کنند
وآدمی نیز زندگی از تو یافته است.
من خوب می دانم خدا هر شب برای چشم های من نگاه تازه می سازد.اگر حتی زمین احساس چشم هایم را نمی فهمد خدا آهسته می گوید برای چشم های من و اشک او تر می کند گاهی کویر بی کسی ام را و خدا آبی ترین آبیست...