تنها
تنها چند لحظه ایی دوام خواهد اورد
قطرات شبنم برلبه های تیز پره ی مرغزار
تا انکه خورشید صبحگاهی انها را خشک کند
ای نسیم پاییزی با ملایمت و لطافت وزیدن گیر
دشتهای وحشی را سراسر در نورد
...ارام و متین در نیمه شب
بنگر قایقی متروکه درابها را
نه در تلاطم موجهاست ونه در کشاکش نسیم
در نور رنگ پریده ی ماه جان گرفته
...ای مترسک بیچاره که یکه و تنها ایستاده ایی
در شالیزار در میان کوهها
تو خودم هستی غافل از پاسبانی ات
با این همه ایستادنت بیهوده نیست
کگان پائول لندن
من خوب می دانم خدا هر شب برای چشم های من نگاه تازه می سازد.اگر حتی زمین احساس چشم هایم را نمی فهمد خدا آهسته می گوید برای چشم های من و اشک او تر می کند گاهی کویر بی کسی ام را و خدا آبی ترین آبیست...